معلم

اشتباه نکنید. امروز ۱۲ اردیبهشت نیست. الان دقیقاْ همون موقعی هست که زیر این یادداشت ثبت شده ولی به هرحال ۱۲ اردیبهشت نیست. من هم معلم نیستم. حالم هم خوبه و در کمال صحت و سلامت عقل مینویسم. این که پست امروز درباره معلمه ۳ تا دلیل داره:

۱. چون من زیاد به معلم ها و در واقع سیستمهای آموزشی فکر میکنم

۲. چون امروز روز معلم نیست (من خوشم می آد که مثلاْ‌ اگر میخوام در مورد مادر بنویسم در یه روزی غیر از روز مادر اونو بنویسم)

۳. آدم که نباید در مورد همه کارهاش ۳ تا دلیل بیاره بعضی کارها مثل این یکی ۵/۱ دلیل بیشتر نداره.

توی پست یکی قبل تر از پست قبلی و کامنت های مربوط به اون نوشته بودم که معلم کلاس دوم ابتدایی ما چند شیفت و چندتا مدرسه درس میداد و سر کلاس ما ورقه بچه های مدرسه های دیگه رو تصحیح میکرد (و لابد سر یکی از اون کلاسها هم ورقه های مارو). تازه این فقط مربوط به معلم دوم ابتدایی نبود. تقریباْ تمام معلمهای دیگه من از اول ابتدایی تا پنجم ابتدایی همینطور بودند. تازه این غیر از معلم های دیگه همون مدرسه یا مدرسه های دیگه بودند و من میشناختمشون و میدونستم برای گذران زندگی مسافرکشی میکنند و تازه یه مرتبه همراه مادرم که بودیم وقتی سوار یه اتومبیل مسافرکش شدیم فهمیدم که رانندش یکی از معلمهای مدرسمونه. خوب اینا مقدمه بود ولی من خیلی وقته بهش فکر میکنم. به طبع درآمد کمی که معلمها دارند چند تا چیز دیگه اتفاق میفته:

۱. گذشته از کسایی که خیلی به این کار  علاقه دارند یا دلیل خیلی خاص دیگه ای واسه کارشون دارند فقط کسایی میرند معلم بشند که نتونند هیچ کار دیگه ای پیدا کنند بنابراین غیر از آدمهایی که عاشق معلمی هستند و آدمایی که دلایل خاص دارند بقیه بدنه جامعه معلمین کشور آدمایی هستند که از نظر توانایی و استعداد از حد متوسط مشاغل دیگه پایینتر هستند.

۲. همون آدمایی که از حد متوسط مشاغل دیگه پایینتر هستند تازه مجبورند چندجا کارکنند که باعث میشه همون توان زیر متوسط هم بین چندجای مختلف تقسیم بشه که این خودش به معنی پایینتر اومدن توانیه که هر کلاس درس دریافت میکنه.

۳. به دلیل توان نسبتاْ پایین اون عده زیر متوسط هیچ کس دلیلی نمبینه که درآمد معلمها افزایش پیدا کنه. بنابراین درآمد معلمها افزایش چشمگیری پیدا نمیکنه.

۴. نسل بعد معلمها هم فرقی نمیکنند چون هیچ چیز تغییر نکرده.

۵. به نظر من بهترینها فارغ التحصیلهای بهترین دانشگاهها باید علاقه مند باشند که معلم بشند ولی این مساله امکان نداره چون بهترینها اصلاْ ایران نمیمونند که حالا معلمی کنند یا کار دیگه.

۶. خوب پس بهتره به متوسطهای دانشگاههای خوب یا خوب های دانشگاه های متوسط رضایت بدیم. ولی اینم چیزی رو عوض نمیکنه چون اونها هم این سالهای اخیر خیلیهاشون دارند میرند خارج.

۷. از میون اونهایی که نمیرند خارج خیلیها جذب صنعت و دلالی میشند و وزارتخونه های دیگه و عملاْ سهمی که برای معلم شدن باقی میمونه ضعیفهای دانشگاه های ضعیفه.

۸. وقتی معلمهامون وضعشون این باشه، برنامه درست آموزشی نداشته باشیم، مطالب کتابهامون قدیمی و نامتناسب و ... باشه، وسایل آموزشی مدرن مثل لابراتور و سایت های کامپیوتر و کارگاه و لابراتوار آموزش زبان و اینترنت و ... نداشته باشیم، بچه هامون زندگیشون پر از استرس باشه (من هنوز بعضی شبا خواب استرسهای دوران تحصیلم رو میبینم)، یک سال زندگی بچه هامون رو در بهترین حالت صرف کنکور کنیم . تست زدن به جای آموزش درست و واقعی و تازه در خیلی مواقع این جریان کنکور از سالهای قبل از سال آخر (حتی از سال اول دبیرستان) شروع میکنیم چرا باید انتظار داشته باشیم که بچه هامون آموزش خوب دریافت کنند.

۹. ملتی که بچه هاش آموزش خوبی دریافت نکنند مشکل بتونه رشد کنه.

خوب حالا راه حلهایی که ذهن من میرسه:

۱. حقوق معلمها چند برابر افزایش پیدا کنه.

۲. سیستم ارزشیابی سفت و سختی برای معلمها در نظر گرفته بشه که معلمهای ضعیف توی سیستم آموزشی بافی نمونند و اصلاْ از اول نتونند به این سیستم وارد بشند و البته این ارزشیابی باید مستمر باشه.

۳. به هیچ وجه یک معلم نباید اجازه پیدا کنه که بیشتر از حد معین شده برای یک معلم تمام وقت کار کنه.

۴. احترام به معلم ها در سطح جامعه به طور عملی افزایش پیدا کنه. مثلاْ‌از نظر اجتماعی حقوق ویژه ای براشون در نظر گرفته بشه. مثلاْ تخفیف ویژه در مالیات و عوارض و ...،‌ تسهیلات ویژه برای بچه های معلمها مثلاْ‌در مورد سربازیشون  (مثل ازتشی ها) یا ورودشون به دانشگاه (مثل اعضای هیات علمی) یا تسهیلات بانکی برای بهبود وضع معیشتیشون (مثل کارمندای بانک). یه تفکری که در جامعه وجود داره اینه که چون معلمها کالایی که مستقیماْ (از نظر دلالها)‌ قابل نقد کردن باشه تولید نمیکنند یا باهاش سروکار ندارند پس فقط مصرف کنند بودجه هستند و دلیلی نداره که تازه واسشون تسهیلات اضافی در نظر گرفته بشه. یکی از این مشکلها این تصوره. این تصور باید اصلاح بشه.

/ 4 نظر / 5 بازدید
مرضيه

اين بند ۵ خيلی مشکل داره ها! حتی اگه بهم بر نخورده باشه!!! تقاضای تجديد نظر داريم...

اميرعباس

سلام حق با شماست. اصلاح شده اش ميشه اين: ... چون بهترینها بیشترشون اصلاْ ایران نمیمونند که حالا معلمی کنند یا کار دیگه. با اينکه واضحه ولی دوست دارم تاکيد کنم که من بین خودم و بند ۵ اصلاْ ربطی نميبينم.

مريم

سلام من فکر می‌کنم غيراز سطح سواد و آگاهی قدرت بيان هم خيلی مهمه. يعنی ممکنه يکی خيلی باسواد باشه ولی قدرت بيان خوبی نداشته باشه و نتونه مطالب خوب انتقال بده.

(دريچه ميترال)

سلام.اتفاقی وبلاگتون رو ديدم.وبلاگ خوبيه.من با نظر کامنت پايينی موافقم...موفق باشيد جناب مهندس