وضعیت جهانی حقوق بشر

گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر در سال 2006 چند روز پیش منتشر شد . مسأله مهمی که در این گزارش به آن اشاره شده است از دست رفتن پتانسیل‌های ایالات متحده به عنوان سردمدار دفاع از حقوق بشر و تأثیر آن بر وضعیت حقوق بشر جهانی است . در این گزارش از اروپا خواسته شده است که نقش فعّالتری در زمینه دفاع از حقوق بشر به عهده بگیرد چون به زعم تدوین‌کنندگان آن گزارش ، هم‌اکنون توانایی‌های اروپا برای این کار بیشتر از آمریکاست . این مسأله مهمی که گزارش مذکور به آن اشاره کرده است ، یعنی تحلیل رفتن مشروعیت آمریکا به عنوان مدافع حقوق بشر دنیا ، به عقیده من از 11 سپتامبر شروع شد . دقیقا بعد از 11 سپتامبر بود که تصویب یک سری قوانین ضد تروریسم در آمریکا از یک طرف و جو عمومی جامعه علیه اقلیت‌های مسلمان از طرف دیگر ، باعث تشدید نقض حقوق اولیه مسلمانان در آمریکا شد ولی جریان به همین‌جا ختم نشد . آمریکا نقض حقوق بشر را به مرزهای خودش محدود نکرد:جریان زندان ابوغریب و بازداشتگاه های مشابه ، دفاع علنی مقامات آمریکایی از شکنجه ( با توجیه نجات جان کسانی که ممکن است در خطر فجایع تروریستی قرار داشته باشند ) گزارش‌هایی که از بازداشتگاه‌های گوانتانامو به بیرون درز کرده است ، تلفات غیرنظامیان در افغانستان و عراق ، وتوهای پی‌درپی قطعنامه‌های شورای امنیت علیه اسرائیل، موضع آمریکا در جنگ سی و چند روزه اسرائیل و لبنان  و حتی حوادث به نسبت کوچکتری مثل جلوگیری از ورود گروه بزرگی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف به آمریکا در فرودگاه  (که برای گردهمایی انجمن فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف به آمریکا سفر کرده بودند و همگی ویزا داشتند)و استفاده از شوک الکتریکی علیه دانشجوی دانشگاه UCLA  که تنها به جرم ارائه نکردن کارت دانشجویی در دانشگاه مورد حمله پلیس دانشگاه قرار گرفته بود، ماجرای تحلیف نماینده مسلمان کنگره آمریکا با قرآن و مخالفت بسیاری از سیاستمداران آمریکایی با این کار و ماجراهای کوچک و بزرگ دیگر که حاکی از تبعیض علیه مسلمانان توسط آمریکا بود باعث شده است که دیدگاه بسیاری از مردم دنیا و البته  ایران نسبت به وضعیت حقوق بشر در آمریکا تغییر کند. در واقع شعارهای حقوق بشری آمریکا را دیگر خیلیها در دنیا باور نمیکنند. جامعه آمریکا که زمانی (به حق یا ناحق) به حساسیت در برابر نقض حقوق بشر و تساوی نژادی، مذهبی و سیاسی مشهور بود اکنون وضعیت کاملاً متفاوتی نسبت به قبل از 11 سپتامبر پیدا کرده است. البته این وضعیت تنها به آمریکا محدود نمیشود. در بسیاری از کشورهای اروپایی هم میتوان موارد مشابه متعددی پیدا کرد. مجادله بر سر روبنده زنان در انگلیس، طرح قانون ممنوعیت روبنده در هلند، ممنوعیت حجاب در فرانسه، وضع قوانین بسیار سختگیرانه تر برای مهاجران غیرقانونی و پناه جویان در سوییس (که با انتقاد سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر روبرو شده بود)، دستگیری دو جوان مسلمان در بریتانیا به اتهام برنامه ریزی و تلاش برای حملات تروریستی که منجر به زخمی شدن یکی از آنها به ضرب گلوله شد و پس از مدتی بیگناهی آنان به اثبات رسید، قوانین جدید مهاجرتی در هلند که داوطلبان مهاجرت را مجبور میکند علاوه بر تست زبان هلندی یک فیلم طولانی را از زندگی در هلند که شامل صحنه هایی از سواحل بدون پوشش (nude beaches) و معاشقه همجنس بازان میباشد مشاهده کنند و شهروندان بسیاری از کشورهای غربی از آن معاف هستند و بسیاری از موارد دیگر همچون ماجرای کاریکاتورهای موهنی که از پیامبر اسلام در یک روزنامه دانمارکی چاپ شده بود به همراه حمایت اغلب کشورهای عضو اتحادیه اروپا از کاریکاتورها و اظهارات پاپ بندیکت شانزدهم که  از زبان یکی از امپراتورهای روم دین اسلام را دین خشونت خوانده و ارمغان پیامبر اسلام را برای بشریت تنها خشونت و خونریزی معرفی کرده بود همه و همه وضعیت حقوق بشر در اروپا و شرایط مفاهمه و همزیستی بین مسلمانان و جامعه اروپایی را متزلزل کرده است.

 متاسفانه وضعیتی مشابه آنچه بعد از فروپاشی شوروی برای تئوریهای مارکسیستی پیش آمده است برای تئوریهای مبتنی بر حقوق بشر غیر قابل تصور نیست. تعداد زیادی از کشورهایی که به مدت طولانی مدعی و مدافع حقوق بشر در دنیا بوده اند خود هرکدام به نحوی به نقض حقوق بشر دست میزنند. البته این به معنی آن نیست که وضعیت حقوق بشر در آمریکا یا اروپا از سودان (دارفور) و یا حتی چین و روسیه بدتر است ولی مطمئناً تاثیر منفی نقض سازمان یافته و دولتی حقوق بشر در آمریکا یا اروپا بر مشروعیت حقوق بشر در دنیا بسیار بدتر از اثر مصادیق بارز و وحشیانه نقض حقوق بشر در دارفور است. مساله امروز دنیا مشروعیت تئوری حقوق بشر است. اگرچه قابل درک است که عموم مردم آمریکا نسبت به تروریسم حساس باشند خصوصاً بعد از این که هزاران نفر بیگناه در جریان 11 سپتامبر کشته شدند ولی آیا این نگرانی دلیل خوبی است که حقوق اولیه و مسلم اعضای مسلمان جامعه آمریکا به چالش کشیده شود؟ سوال اساسی این است که آیا با فرض وجود دلایل موجه میتوان حقوق بشر را نقض کرد؟ اگر پاسخ به این سوال "آری" است میتوان مطمئن بود که همه نقض کنندگان دیگر حقوق بشر هم میتوانند دلایلی که برای خود آنها به اندازه دلایل جوامع غربی برای نقض حقوق بشر موجه است ارائه کنند.

گذشته از به چالش کشیدن مشروعیت تئوری حقوق بشر، یک بحث حتی مهمتری در این میان وجود دارد و آن هم تغییر کلی در گفتمان جهانی نسبت به حقوق بشر در دنیا است. بعد از جریان 11 سپتامبر میتوان توقف گفتمان حقوق بشری را در دنیا مشاهده کرد. مثال بارز این بحث عدم پیشرفت مباحث حقوق بشر در چین و روسیه و کاهش فشارهای غرب بر چین و روسیه برای گسترش حقوق بشر است. آمریکا که امروز برای پیشبرد سیاستهای خود به مشروعیت شورای امنیت و بالتبع آن رای روسیه و چین به عنوان اعضای دائم شورای امنیت نیاز دارد، بسیاری از موارد نقض حقوق بشر را در این کشورها ندیده میگیرد. مثلاً در مورد قتل جاسوس سابق روسی در بریتانیا گرچه سرنخهای بسیار واضحی از دخالت عواملی از داخل روسیه در این مساله در دست است (مانند کشف تشعشعات مواد رادیواکتیوی که از آن برای مسموم کردن جاسوس روسی استفاده شده بود در سفارت بریتانیا در روسیه) ولی کمترین انتفاد از این جریان توسط دولت آمریکا انجام شد. مثال دیگر دخالت حداقلی آمریکا در ماجرای نسل کشی دارفور است. گرچه بسیاری از سازمانهای بین المللی خواستار دخالت موثر آمریکا در دارفور بودند ولی آمریکا به رغم لفاظی هایی که در این مورد انجام داد هنوز هیچ گام عملی برای دخالت نظامی جهت جلوگیری از نسل کشی در دارفور برنداشته است. علاوه بر این مدتهاست که خبری از گفتگوهای اتحادیه اروپا با کشورهای دیگر برای گسترش حقوق بشر به گوش نمیرسد البته به جز ترکیه که هر از چندگاهی خبرهایی از فشارهای اتحادیه اروپا بر ترکیه برای رعایت حقوق بشر و آزادی بیان( به بهانه عضویت در اتحادیه اروپا) به گوش میرسد. ولی هم اکنون بیشترین انرژی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی متمرکز بر مسائل دیگری مانند جنگ در عراق و افغانستان، بحران هسته ای کره شمالی و مساله هسته ای ایران شده که همه اینها مباحث حقوق بشری را تضعیف کرده است.

جمعبندی تمام این اتفاقات نتیجه ای باورنکردنی به همرا دارد. جهانی که قبل از 11 سپتامبر (لااقل به صورت ظاهری و از نظر مباحث مطروحه) به سمت مدنیت حرکت میکرد اکنون در وضعیت جنگی قرار دارد. امروز جهت پیکان حرکت جهانی به طرف مدنیت و رعایت گسترده تر حقوق بشر نیست. تروریستها موفق شده اند گفتمان خود را تبدیل به گفتمان غالب جهان کنند و جهت پیکان حرکت جهانی را به سمت تقابل بیشتر تمدنها تغییر دهند.

حتی اگر معتقد نباشیم که دنیا به سمت تقابل تمدنها پیش میرود، شک دارم بتوان گفت که گفتگوی تمدنها الگوی حرکت جهانی در این روزهاست.

/ 2 نظر / 31 بازدید
فاطمه

سلام خوبيد؟ من چند وقت پيش اتفاقی به وب لاگ شما سر زدم (شايد به خاطر عنوانش چون هم رشته هستيم) تا امروز که دوباره پيداتون کردم...خوشحال می شم بيشتر از فرهنگ مردم هلند بگيد ......جالبه راستی با خوندن پست غديرانه شما خيلی تحت تاثير قرار گرفتم. من تا حالا اون جمله عربی رو از هيچ سيدی نشنيده بودم .براتون آرزوی موفقيت می کنم

اميرعباس

سلام متشکرم. چشم در مورد هلنديون بيشتر سعی ميکنم بنويسم. اون جمله هم ذبه چند صورت مختلف گفته ميشه شايد شما يه ورژن ديگه شو شنيده باشيد