بازی ترس

آقا من به بازی ترس دعوت شدم توسط ارسلان خان!

حالا بگذریم که تا قبل از این که به طور رسمی به بازی دعوت بشم اصلاْ خبر نداشتم که همچین چیزی وجود داره. به هر حال فرقی نمیکنه چون من مثل بازی شب یلدا نصف بازی رو انجام میدم یعنی ۳ تا چیز که ازش میترسیدم در بچگی رو مینویسم ولی ۸ نفری رو که قرار بود معرفی کنم نمیکنم. دلیلش هم عیناْ مثل دفعه پیش هست من اصلاْ ۸ تا وبلاگ نویس نمیشناسم که .. . خوب بگذریم بنده در بچگی از این ۳ تا میترسیدم:

۱. گم شدن. از این خیلی میترسیدم که وقتی با بزرگتر ها میرم بیرون گم بشم. یکی از خاله هام که تفاوت سنیش هم با من کم هست (حدود ۷ سال) سر این جریان منو زیاد اذیت میکرد. مثلاْ وقتی میرفتم بیرون باهاش یواشکی یه جایی قایم میشد و من فکر میکردم که رفته و من گم شدم . کلی میترسیدم. بعد که حسابی ترسیدم از یه جایی میپرید بیرون و خلاصه منو میترسوند و گریه مو درمی آورد و خودش هم حسابی میخندید (یه کمی به جریان آب اضافه کردم. بنده خدا این قدر هم وحشتناک نبود).

۲. همون خاله کذایی که خدمتتون عرض کردم در زمان شباب خودش و بچگی بنده لولو میشد و منو میترسوند. لازم نبود ملافه سفید هم روی سرش بندازه. همین که دستاشو مثل لولوها تکون میداد من از ترس زهره ترک شده بودم. واسه همین هم اصلاْ دوست نداشتم باهاش تنها باشم توی خونه مادربزرگم.

۳. خونه ما دستشویی توی حیاط بود (هنوز هم هست) و من وقتی بچه بودم خیلی میترسیدم برم دستشویی. حتماْ باید یه کسی پشت در دستشویی رژه میرفت تا بنده بتونم با خبال راحت دستشویی برم.

/ 10 نظر / 20 بازدید
ارسلان

سلام جناب مهندس ٬ خيلی متشکر که دعوت من رو پذيرفتيد و نوشتيد خيلی جالب بود . موفق و برقرار باشيد دوست عزيز

راحله

سلام.امروز اولين باره كه وبلاگتون رو ديدم. اسمتون آشناست! شما احتمالن تو دانشكده شيمي علم و صنعت مطلب درس نمي داديد؟!

اميرعباس

به راحله: بله. ايام شباب بود.

راحله

خوب پس درست حدس زدم.هر چي باشه شما حق استادي به گردن ما داريد. براي ما هم ايام شباب بود! ترم اول بوديم.يادمه خيلي اذيتتون كرديم. هميشه مي خواستيم يه روز معذرت خواهي كنيم،اما قسمت نشد!! به هر حال از طرف خودم و همه دوستام ازتون عذر مي خوام.ان شا الله هرجا هستيد شاد و موفق باشيد. يا علي.

اميرعباس

به راحله: معذرت خواهی لازم نيست. من خاطره خوبی از اون کلاس دارم. فقط سوالی که برام مطرحه اينه که آيا اون کلاس تونست برای شما و دوستات مفيد باشه؟

راحله

بعععععله! ما هم از اون کلاس خاطره زياد داريم! و البته خيلی چيزا هم ياد گرفتيم.جالبه بدونيد که يکی از بچه هايی که تو اون کلاس شاگرد شما بود پروژه پايانيش رو با مطلب نوشت و آموخته هاش رو فقط از کلاس شما داشت. به هرحال به گفته حضرت علی شما همه ما رو به بندگی خودتون درآورديد. از طرف همه بچه ها ازتون ممنونم و آرزوی شادی و موفقيت براتون دارم.

امير عباس

به راحله: خدا رو شکر. من هم واسه هممون آرزو ميکنم بنده خوب خدا باشيم.

سعید

ممنونم از بابت اطلاعاتی که در خصوص PHD در وبلاگ قرار دادید.من دانشجوی ارشد مکانیک در ایسلند هستم.در خصوص فرصت تحصیلی PHD به اطلاعات بیشتری نیازمندم.ممنون می شوم اگر راهنمائی بفرمائید. jalilina@yahoo.com

سعید

با سلام ممنون به خاطر سایت پربارتان کاش زود زود آپ دیت می کردی

عقاب

ای ترسو. من از هيچ کدوم از اينا نمی ترسم . جز آخری