توسعه يافتگی و توسعه نيافتگی

این از اون موضوعاتیه که من از وقتی خودمو شناختم بهش فکر میکنم. حالا که دور از ایرانم خیلی خیلی بیشتر. اون وقتا که ایران بودم فقط حرص میخوردم از دست همه. فقط خدا میدونه سر کارهای فارغ التحصیلیم (تسویه حساب و ...)‌ چقدر منو زجر دادند. آخه من خیلی وقتم کم بود و باید خیلی سریع کارهامو میکردم که بعدش بیام هلند. ماجراشو بعداْ شاید توی یه فرصتی نوشتم ولی هرچی بود اینقدر زجرآور بود که من اصلاْ به تنها چیزی که این اواخر توی ایران فکر نمیکردم توسعه یافتگی ایران بود. یعنی برام علی السویه شده بود. ولی حالا فرق میکنه. شاید به خاطر غربته که آدم یاد وطنش میفته و براش دل میسوزونه (نوستالژی همیشگی و بیمزه وطن) ولی به هر حال الان فکر میکنم میدونم راه توسعه ایران چیه. یعنی الان نسبت به اون چیزی که قبلاْ ظن پیدا کرده بودم مطمئن شدم. از حدود سال ۷۹ بود شاید که من به این موضوع رسیدم. مسببش هم یه درسی بود به اسم مباحث منتخب در مهندسی مکانیک که البته صفر واحدی بود ولی اجباری برای همه ورودی های جدید. یه سری مباحث گسترده ای بود که من بهشون کاری ندارم (و به استادش که واسه خودش داستانی داره) ولی در یکی از جلسات اون درس بود که چیزی شبیه به این مطرح شد که مثلاْ اگر قرار بود شما در مورد سرمایه‌گذاری های ایران تصمیم بگیرید سرمایه های ملی رو توی چه زمینه ای سرمایه گذاری میکردید؟ بعضی از همکلاسیهای من (از جمله من) به اون سوال جواب دادند. بعضی ها میگفتند پتروشیمی بعضیها صنایع دیگه و من اون موقع گفتم آموزش. البته اون موقع استادم هم حرفم رو تائید کرد ولی از تائید استاد هم که بگذریم زندگی توی این مملکت نسبتاْ پیشرفته هم منو بیش از پیش نسبت به این نظر مطمئن کرده. حالا میبینم چقدر فرق هست بین آموزشی که بچه‌های ما دریافت میکنند و آموزش بچه‌هایی که در کشورهای پیشرفته زندگی ‌میکنند. اگرچه من هنوز هلندی بلد نیستم ولی اکثر مواقع میتونم کارم رو توی هلند با انگلیسی راه بندازم. تقریباْ همه انگلیسی صحبت میکنند و این نتیجه آموزشی که دریافت کردند. وقتی میگم همه منظورم یه کسایی هست که اصلاْ‌توی ایران نمیشه فکرش رو هم کرد که بتونند انگلیسی حرف بزنند مثلاْ کارگرهای حمل و نقل اثاثیه یا نظافتچی ها یا تعمیرکار دوچرخه (و فروشنده دوچرخه دست دوم) و حتی ولگردها (که البته توی هلند خیلی کم هستند). آموزش فنی و هنری و البته مدنی اصلاْ با ایران قابل مقایسه نیست اگر شما کسی رو توی خیابون ببینید که داره قانون شکنی میکنه احتمالاْ مهاجره. سیستم آموزشی ایران متاسفانه بچه ها رو برای رشد توی دنیای امروز آماده نمیکنه. معلمها در ایران حتی به نسبت بقیه کارمندهای دولت کمترین درآمد رو دارند و منزلت اجتماعیشون نسبت به چند دهه قبل حتی نزول کرده. مواد درسی قدیمی و به درد نخور هستند. وسایل کمک آموزشی و آموزش عملی توی مدارس نیست و تازه این ها غیر از اینه که کلی کلاس درس کم داریم و نسبت دانش‌آموز به معلم چقدر بالاست. توی یک کلاس استاندارد درس اگر حافظه ام درست یاری کنه نباید بیشتر از ۱۵ یا ۱۶ دانش آموز باشه حالا شما وضعیت رو مقایسه کنید با ایران که وقتی مثلاْ ما مدرسه میرفتیم کلاسهامون در حدود ۵۰ نفر بود و معلممون در چندتا مدرسه و چند شیفت مختلف تدریس میکرد و سر کلاس ما ورقه های کلاسهای دیگشو تصحیح میکرد و ....

من فکر میکنم اگر کسی به دنبال توسعه یافتگی هستش یا حتی خیلی چیزای دیگه مثل مدنیت و .... باید از آموزش شروع کنه.

/ 5 نظر / 6 بازدید
مرضيه

خوب درسته اما اين يک حرف کلی هست يعنی اين که از آموزش شروع کنيم يعنی چی؟ خود شما چه کاری می کنی در اين راستا؟(آخه بهترین راه اشاعه ی یک تفکر عمل کردن به اون هست به نظرم) و حالا به نظرتون اگر کسی توی اين مملکت گل و بلبل باشه ديگه هيچی؟! جداْ ما ديگه بريم بميریم...؟!!! پ.ن: ما همين جوری هم مستعد خودکشی هستيم با اين وضعيت آموزش داخل و... ظرفيتمون برای خوندن اين واقيعت ها کم شده

مرضيه

راستی هلندی ها به مهندس می گن اوس يا به دکتر؟!

اميرعباس

سلام به نظر من بايد از مدرسه ها شروع کرد يعنی از مدارس ابتدايی دقيقاْ. اگرچه دانشگاه ها هم مهم هستند ولی مدارس ابتدايی در اولويتند. اين که گفته بوديد من خودم چه کاری ميکنم در اين راستا بايد بگم که يکی از آرزوهای من اينه که يه روزی برگردم ايران و اونقدر توانايی (علمی و مالی) داشته باشم که بتونم يه دونه مدرسه را بندارم با متدی که بهش معتقدم. مثلاْ من معتقدم که بچه های دبستانی بايد ياد گرفتن زبانهای خارجی رو از همون دبستان شروع کنند (اينو نتايج برخی حقيقات روانشناسی آموزشی نشون ميده) و يا اين که توی دبستان به بجه ها علوم کامپيوتر و مهمتر از اون اينترنت و فناوری اطلاعات ياد بدم. به نظرم خيلی مهمه که توی اين کار بالاترين استانداردها رعايت بشه. کلاْ اين کلمه استاندارد رو من زياد به کار ميبرم چون يکی از چيزای خوبی که من از مهندس بودنم ياد گرفتم پيروی از استاندارد هست. علی القاعده بچه هايی که از دبيرستان فار التحصيل ميشند بايد بتونند به دو زبون خارجی به راحتی صحبت کنند و يکی از اهداف مدرسه خيالی منه که از ابتدايی شروع بشه و همين طور دوره به دوره با بچه ها مدرسه هم رشد کنه تا آخر دبيرستان. توی اين مدرسه خيالی کسی

اميرعباس

**ادامه پست قبلي** بخواد از دبيرستان فارغ التحصيل بشه بايد سال آخرش مثلاْ برای زبان انگليسی امتحان استانداردی مثل TOEFL بده و حداقل يه نمره ای مثل ۵۵۰ (توی سيستم قديم) بياره. يا مثلاْ اينقدر کامپيوتر بدونه که سال آخرش امتحانهای عمومی MSCE بتونه پاس کنه. یه همچیا آدمی وقتی دیپلم گرفت یه موجود بسیار متمدن و آماده وردو به دنیای مدرن هست. حتی برای اینکه بتونه مفید باشه و توی جامعه کار پیدا کنه نیازی به دانشگاه رفتن نداره. تکنیک بلده. اینجا توی هلند مثلاً به بچه ها یاد میدند که چطور کارهای الکترونیکی یا فنی انجام بدند (منظورم توی دبستانه) یه همچین آدمی برای دسترسی به اطلاعات از دنیای بیرون مشکلی نداره. مثلاً نمیشه اینترنت رو براش سانسور کرد (چون به سادگی سانسور رو دور میزنه و تازه اگر هم دور نزنه میتونه اخبار رو مثلاً از سایتهای انگلیسی بخونه) توسعه یافتگی متکی به زیرساختهای توسعه هست. زیرساختهای توسعه جاده، راه آهن، ارتباطات، پست، انرژی و ... هم هست اما مهمترین زیرساخت توسعه یافتگی آدمهای توسعه یافته است. منظور من این بود. شاید اگه فرصتی بود توی یه پست به این مدرسه خیالی پرداختم.

سعيد خليلی

سلام مهندس ..... خانه از پايبست ويران است ..... ( به قول برو بچ عمران تنش مجاز خاک حکومتی ما هستش که باعث ميشه وطن قشنگمون ( همون گربه ملوس ) به مکانيز تبديل بشده ......