تعطيلات

گفته بودم که تعطیلات عید پاک با آخر هفته قاطی شده و جمعاْ ۴ روز تعطیلی پشت سر هم درست شده. من هم که حسابی شکارم از دست این تعطیلات. دلم خوش بود چند ساعتی هر روز میرفتم دانشگاه کارهامو یه کمی سر و سامون میدادم که اون هم امروز که رفتم دیدم که در دانشگاه با کارت من باز نمیشه حالا نمیدونم یادم رفته برم اعتبار کارتمو تمدید کنم یا این که کلاْ امروز دانشگاه بسته بوده. تازه فردا هم هست. چه احمقانه! دو روز تعطیلی خیلی احمقانه! تازه امروز حتی تا رتردام هم رفتم بلکه چهار تا مغازه باز باشه یه چرخی بزنم یه خریدی بکنم که اون جا هم همه جا بسته بود. حسابی کفرم دراومده بود تازه ۸/۴ یورو پول قطار دادم. آخرش فقط یه رمان خریدم از توی ایستگاه قطار که بلکه یه کمی وقتمو پر کنه. ولی یه چیز جالبی بود توی رتردام. از اولش که رسیدم توی ایستگاه دیدم که کلی مامور پلیس ریخته اونجا. نمیدونستم چه خبره. توی شهر هم پر از مامورای پلیس بود. موقع برگشتن توی کتابفروشی بودم که دیدم کلی از این جوون ها دارند هیاهو میکنند و آواز میخونند و از این جور چیزها. به نظر میرسید که مسابقه فوتبالی چیزی باشه ولی مطمئن نیستم. جالب تر از همش پلیسهای اسب سوار بودند که من تا حالا ندیده بودم و بار اولم بود میدیدم. فکر کنم خیلی از افراد دیگه هم ندیده بودند چون تقریباْ هر کسی که رد میشد کلی نگاهشون میکرد.

/ 6 نظر / 11 بازدید
هادی يعقوبی زاده

سلام بر امير عباس عزيز از زمانيکه با وب لاگ شما آشنا شدم هر روز يک مقدار از مطالب شما را ميخوندم که آخرش همه اش را تموم کردم و بعد منتظر نوشته های جديد شما بودم که متوجه شدم که من معتاد نوشته هاتون شدم و شما هم که يکی دو هفته يک بار مينويسيد و يواش يواش ميترسيدم که ديگه ما ( خواننده هاتونو) رو فراموش کرديد ولی امروز عصر می بينم که دوباره برگشتيد . خيلی ممنون

ع ط

سلام داش عباس . عجب زمانه ای شده . عده ای از تموم شدن تعطيلات شکارن (مثل امير رضا) بعضی هم از شروع شدنش مثل شما . خلاصه هر جاهستی اميدوارم موفق و پر کار باشی

اميرعباس

به هادی: واقعيتش من يه کمی تنبل شدم. دليلش هم برای خودم واضحه ولی خوب ... بگذريم. ولی رويهمرفته چيز به درد بخوری نمينويسم که اگر ننويسم خواننده ها چيز زيادی از دست بدند. به علی: چی بگم ... روزگاره ديگه

مرضيه

حاضريد جاتون رو با ما(!) عوض کنيد؟!

داداشی

سلام داداشی بابا انقدر شاکی نباش. اين تعطيلات هم تموم ميشه و اون دليل تنبليتم که من هم ميدونم رفع می شه. داداشی به ما سر بزن. دلمون واست تنگ شده. راستی خوب می نويسی ولی مرتب بنويس که بيشتر بخونم از تو.

اميرعباس

به داداشی: چشم به مرضيه: چه عرض کنم